حكيم ابوالقاسم فردوسى
250
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
دشمنى را در پيرامونمان بر جاى نگذاريد . بدين سان گروههايى از سپاهيان ترك همچون كوه بر آن رخنه رفتند و بسان شيران با ايرانيان در آويختند . خروش از هر دو سپاه برخاست ، ليك سواران ترك كه از سرزمين خود نااميد گشته بودند ، همچون بيد لرزان بودند . پس شهريار ايران به رستم بفرمود تا همهء پيادگان نيزهدار را در پيش آن رخنهگاه آورَد و همچنين بسيارى از سواران نامور كينهخواه را با تركش و تيغ و تير و تبر در پس آن پيادگان جاى دهد و رستم سپهدار جنگى ، نگهدار ايشان باشد . بدين گونه چون پيكار ايشان سخت گشت ، از هر دو سپاه ، سوار و پياده به مانند كوه به جنگ آمدند . رستم كينه خواه همچون شير ژيان همهء سپاهيان را به رخنه درآورْد و خودش به شتاب همچون گَرد ، پياده بيآمد و آن درفش سياه توران را نگونسار كرد و درفش شيرپيكر و بنفش سپاه ايران را بر فراز آن بارو برافراشت . پس به پيروزى شاه ايران ، خروشى از آن رزمگاه برآمد . بسيارى از سپاه توران كشته شدند و بخت از تورانيان برگشت . آنگاه در هنگامى كه رزم ايشان سخت شد ، رستم ، گرسيوز و جهن رزم آزماى را - كه يكى برادر و ديگرى پسر فرّخ افراسياب بودند و تخت شاهى توران از ايشان برپا بود - با مشت بيافكند . از شوربختى ايشان بود كه چنين بر سرشان آمد . آنگاه سپاه كينهخواه ايران با داغ دل به آن شارستان اندر شدند و روى به تاراج و كشتن نهادند . بانگ و خروش و هاى و هوى زنان و كودكان برآمد و چه بسيارى از ايشان كه به زير پاى پيلان ناپديد گشتند . همهء تورانيان همچون باد از آن شهر گريختند و هيچ كسى به ياد سرزمين خود نيافتاد . بخت از تورانيان برگشته بود و ديدگان همه به زارى پر از خون بود . زن و فرزندهايشان كشته يا بَرده شده و گنجهايشان به دست دشمن افتاده و تنهايشان با تير زخمى گشته و روانشان نيز از آن گردش روزگار زخم خورده بود .